خرید بک لینک
امروز دیر از کتابخونه رسیدم خونه و خیلی خستم. فردا کشیک ۲۴ ساعته دارم و تمام لباسایی که باید بپوشمو شستمو باید اطو بشه. دوش هم نگرفتم هنوز. ۶ صبح هم باید از خونه بزنم بیرون! اصلا نای تکون خوردن ندارم!اوضاع مملکت چرا این طور شده؟ واقعا ترسناک و رعب آوره! هیییچ ثباتی حتی تو یه ۲۴ ساعت نداریم! حالم خیلی بده! جدیدا چرا همه یه جورایی شدن؟! یکی از همکلاسیای دانشگاه(دیگه عنوان دوست رو براش به کار نمی برم) پیام داده چه ساعتی هستی زنگ بزنم که من هم جوابشو دادم و دیگه پیامم رو سین نکرده ۲ ماهه!!! دفعه اولش نیست و همیشه از این رفتارا داشته اما نهایت یه هفته بعد جواب میداد نه دیگه ۲ ماه ول کنی جواب مکالمه ای که خودت شروعش کردی رو ندی!!! یکی دیگه از همکلاسیامم همین قصه رو پیدا کرده و اتفاقا سین هم کرده و جواب نداده!! مثلا این طوری خیلی خفن به نظر میان؟! حالا خوبه خودشون مدام پیگیرن و پیام میدن! من هم شمارشونو و تمام هیستوری پیامای این آدمای سواستفاده کن رو حذف کردم(در کل تا جایی که گوشیم جا داشته باشه پیام پاک نمیکنم مگر این که دیگه اون آدم برام تموم بشه) و به پایان روابطی که فکر نمی کردم این طور بی معرفتانه تموم بشه می اندیشم!این پیامک تبلیغاتیا جدیدا چقدددر خوب شدن که نوشتن برای لغو ۱۱ رو بفرستید. بالاخره یاد گرفتن که برای نظر دیگران باید احترام قائل بود! کاش همه یاد بگیریم برای حریم و زمان دیگران خیلی باید احترام بزاریم.♥ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۱۲:۹ ق.ظ توسط مهرفام :

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 19:00

امسال خیلی بیشتر از قبل دوست داشتم کسی بود و رسومات ولنتاین رو به جا میاوردیم ولی خب انگار خدا هنوز مصلحت ندیده. اگر چه که شدیدا احساس تنهایی میکنم اما این رو هم خوب میدونم که یه رابطه پایدار، علم و آگاهی می خواد و من هنوز نوپا هستم تو این راه. چند وقت اخیر چند تا حادثه برام پیش اومد که واضحا برام مسجل شد تنها کسی که میتونم بهش تکیه کنم خودم هستم و خودم باید بهترینا رو فراهم کنم. همه میان و با یه کیفیتی مدتی کنارت هستن و نهایتا هم میرن پس چرا خودم کیفیت زندگی م رو تعیین نکنم و منتظر رویا بشینم. راستش حالا که فکر میکنم حامی چندان خوبی برای خودم نبودم حتی تا حالا نشده برای خودم بی دلیل هدیه بخرم. منظورم ضروریاتو روزمره نیست. صرفا چیزی که دوسش دارم اما ضرورتی هم برای داشتنش ندارم ( که من چه لیست بلند بالایی از این دست خریدا دارم) اما خیلی راحت به خودم جواب رد دادم!می خوام از این به بعد بهترین دوست خودم باشم و آرزوهامو حقیقی کنم. می خوام مهربونترین پناه خودم باشم. ♥ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۲:۲۶ ب.ظ توسط مهرفام :

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 21:32

چند روز پيش مي خواستم برم آرايشگاه كه جايي كه هميشه ميرفتم بسته بود و ناچارا رفتم يه جاي ديگه كه هيچ شناختي ازش نداشتم و دفعه اولم بود. اول كه وارد شدم كلي پله به سمت پايين بود و رسما دو طبقه زير زمين بود. بعد هم چون بي نوبت رفتم گفتن يه مشتري براي رنگ مو دارن اول كار اون رو راه بندازن كه تو اين مدت ديدم چقددددر كثيف و بي دقت كار ميكنه. حتي يه كاور كه لازمه ي هر كار آرايشگريه روي لباس مشتري ننداخت و كلي لباسشو رنگ مويي كرد و موقع رنگ كردن موهاشم خيلي بي دقت و سرسري كار انجام ميداد. ضربه آخرم وقتي زد كه شونه اي كه زده بود رو سر مشتري قبلي رو آورد سمت من و مي خواست به موهاي من هم بزنه اون هم بدون حتي يه دستمال و الكل كشيدن! خيلي با خودم كلنجار رفتم كه حالا بمون اما منطقم قبول نمي كرد و ميترسيدم يه بيماري پوستي هم اين وسط بگيرم. در نهايت بهانه آوردم كه عجله دارم و اومدم بيرون. ولي واقعا استرس بدي بهم وارد كرد كه چقدر يه عده بي خيال و غير حرفه اي كار ميكنن و اگر خود مشتري حواسش نباشه چه بيماري هايي كه تو اين فضاها ميتونن منتقل بشن كه رفعش زمان طولاني و هزينه بالا مي خواد.يك بار مي خواستم گوش يه بيمار رو معاينه كنم كه وقتي داشتم اسپكولوم رو با الكل ضدعفوني ميكردم همراه بيمار گفت اولين كسي هستيد كه مي بينم قبل معاينه همه چي رو الكل ميزنيد! و من مبهوت كه مگه ميشه وقتي يه وسيله رو به بدن كسي زديم همين طور ببريم به بيمار بعدي هم بزنيم!خواهشن اگر شغلي داريد كه مستقيم و غير مستقيم با بهداشت و سلامت انسان و حتي ساير موجودات ارتباط داريد، يه روتين بهداشت براي خودتون داشته باشيد و به خاطر كمبود وقت يا ناآگاهي مشتري يا بيمار روتين رو نشكنيد. از اعتمادي كه بهتون ميشه مراقبت كنيد و اول از همه

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 21:32

صفحه بندی